تبليغاتX
سلسله جلیله نعمت الهی گنابادی
ردی بر وبلاگ خرقه پشمینه
 

در سال 1375 مقارن با اواخر ايام قطبيت مولانا المعظم حضرت اقاي حاج علي تابنده (محبوب علي شاه) طاب ثراه هجوم همه جانبه و وسيعي از سوي معاندين و دشمنان قسم خورده عرفان و تصوف  سازمان يافت از يك سو اداره اطلاعات كه ان زمان در دست گروه جنايت پيشه سعيد امامي (( مجري پروژه قتلهاي زنجيرهاي))  بود فشار شديدي به بزرگان سلسله نعمت الهي گنابادي  خصوصا ايشان وارد مي نمود و از سوي ديگر روزنامه هاي  معلوم الحال كيهان و نشريات  انصار الحزب الله  به نشر اكاذيب و رديه نوشتن و تبليغ عليه   اين طريقت مي پرداختند در اين ميان ارگان به اصطلاح فرهنگي حضرات با هزينه هنگفتي اقدام به چاپ و نشر كتابي تحت عنوان از كوي صوفيان تا حضور عارفان نمود تا به اهداف مزورانه و پليد خود در مورد رهزني جوانان اهل جستجو وتحقيق جامه عمل بپوشاند

كتاب فوق از خصوصيات جالب توجهي برخوردار بود

 اول

 طرح روي جلد كتاب بود كه تصوير اقطاب و بزرگان سلاسل مختلف درويشي و تصوف بر روي ان درج شده بود از جمله دكتر گنجويان پيشواي ذهبيه  شاه نادر عنقا پيشواي اويسيه دكتر جواد نور بخش پيشواي  نعمت الهي نوربخشي .....واقطاب اخير سلسله نعمت الهي گنابادي حضرت رضاعليشاه و حضرت محبوب عليشاه   كه از نظر بصري تصويري بزرگتر از ساير تصاوير از حضرت رضاعليشاه (قطب سلسله گنابادي) را در مركز ثقل طرح روي جلد  قرار داده بودند تا بخوبي جلب نظر كند و افرادي را كه اين تصاوير را مي شناسند به سوي خود جلب كند

طرح روي جلد كتاب براي بيننده در ابتدا تداعي كننده كتابي است كه از طرف اهل تصوف نگاشته شده است  با توجه به نام نويسنده  كه از القاب طريقتي اشنا استفاده نموده است  خود عامل جذاب و فريبنده اي است كه هر كه بااين اسامي و تصاوير اشنائي داردرا به سوي ان جذب شود

دوم

 نويسنده كتاب شخصي بود به نام سيد تقي واحدي كه خود را صالحعليشاه ناميده بود صرف نظر از اين كه

اين كه در كتاب مشخص  مي شود كه اصلا اين شخص وجود خارجي  ندارد و صرفا ساخته و پرداخته ذهن الوده گروه  نويسندگان اين كتاب است(( بعدها اين خبر به بيرون درز كرد كه اين كتاب زير نظر حسين شريعتمداري مدير مسئول معلوم الحال  روزنامه كيهان و دوست صميمي سعيد امامي نوشته شده است)) 

 

 

در مورد لقب طريقتي كه اين نويسنده خيالي بر خود گذاشته بايد گفت اين القاب كه در بين اهل طريقت و تصوف  معمول ورايج است معمولا از پير به جانشين خودعنايت  مي شود  و همينطوري نمي شود كسي ادعا كند كه من صالحعليشاه هستم البته علت انتخاب اين لقب اين است كه اين لقب لقبي است كه در هيچ يك از سلاسل درويشي جز گنابادي مورد استفاده قرار نگرفته اين لقب در حقيقت لقب طريقت مولانا المعظم حضرت حاج محمد حسن صالحعليشاه گنابادي است كه اين لقب از طرف گروه نويسندگان كتاب فوق دزديده و به عنوان لقب طريقتي نويسنده كتاب درج شد كه البته مدعي بود در خواب به او عنايت شده

 با استفاده از اين لقب باز هم تلاش شده تا اذهاني را كه اين لقب برايشان اشنائي داشته است جذب كند

 

اين كه اقايان اين كتاب را به نام درويشي  با عنوان صالحعليشاه چاپ و نشر نموده اند نيز خود حائز اهميت است زيرا انان مي خواهند از يك سو بگويند اين كتاب را خود درويشان نوشته و خودشان خودشان را رسوا نموده اند و مطالب كتاب به فقها و دشمنان شناخته شده عرفان و تصوف ربطي ندارد و از سوي ديگر مي خواهند بگويند كه اين كتاب را درويشي جستجو گر و حقيقت طلب نوشته كه با تمام سلاسل تصوف و درويشي  ارتباط و معاشرت داشته و عمر نود ساله خود را در اين راه گذاشته و به عبارت ديگر به جوانان جستجو گر بگويند

گشتيم نبود  نگرد نيست؟؟؟!!!!

 

سوم

لحن كتاب از كوي صوفيان لحني تو هين اميز و زننده است همچون روزنامه كيهان و نشريات معلوم الحال  انصار الحزب ... نويسندگان اين كتاب در سراسر كتاب از هر گونه توهين و بي ادبي و فحاشي  به تمام  بزرگان

سلاسل مختلف ابائي نداشته در اين ميان حتي  عرفاي بزرگي چون منصور حلاج ومولوي سعدي حافظ و عطار هم بي نصيب نمانده و مورد تهاجم اين دانشمندان!! قرار گرفته اند

 

بزرگش نخوانند اهل خرد     كه نام بزرگان به زشتي برد

 

 ايشان  كار را به جائي مي رسانند كه تصاويري از اين افراد را با توضيحاتي كاملا بي ادبانه و توهين اميز به چاپ مي رسانند در قسمتي از كتاب تصويري از يكي از بزرگان طريقت اويسيه  راچاپ كرده وكه با فلش به چهره ايشان اشاره نموده ونوشته  اند ايا خنده دار نيست؟؟؟ وبسياري موارد ديگ

 

در گوشه گوشه اين كتاب و از هر روزنه اي كه توانسته اند شك و شبه به معتقدات اهل تصوف وارد ساخته اند در مورد شخصيتهاي تاريخي صوفيه چون جنيد و معروف كرخي كه بيش از هزار سال از حياتشان مي گذرد چنان با اطمينان و مطلق منكر وجود اين بزرگواران يا ارتباط انان با امامان معصوم مي شوند گو ئي خود  در ان دوره مي زيسته اند و با چشم خود تمام زندگي اين عرفا را ديده و درك حضور ائمه كرده اند

 

چهارم

اصولا در مورد سلسله گنابادي اقايان دستشان خالي از هر گونه مستند و نقطه ضعف منطقي و مستدل است و

با اوردن احاديثي در رد كل تصوف  به اين سلسله هجوم اورده و دروغپردازيهاي بسياري نموده تا بتواند ذهن خواننده را در اين باره مخدوش نمايد كه در اين باره نيز تلاش مذبوحانه اي نموده و تصاويري از بزرگان سلسله گنابادي چاپ كرده كه در كتابهاي خود سلسله هم موجود و در دسترس تمام افراد سلسله گنابادي نيز  هست

(( يادم هست چند سال پيش يكي از فاميلهاي دور كه پاسدار  بود و از درويشي و ارادت بنده به اهل تصوف راستين با خبر شد مرا به منزل دعوت كرد گفت فلاني من مي خواهم ماهيت اهل تصوف را براي شما اشكار كنم

گفتم :بفرما اشكار كن

ايشان فيلمي براي بنده به نمايش گذاشتند كه توسط اداره اطلاعات  ساخته شده بود

اين فيلم در مورد سلاسل متعدد  دراويش و اهل تصوف بود كه  صداي نوحه خواني اهنگران  (كاست شيعه علي)

به عنوان موسيقي متن  بر  روي اين فيلم قرار داده شده بود  و هر سلسله اي را از قادريه گرفته...... تا خاكساريه  را به نمايش گذاشته بودند

 ماموران تهيه كننده اين فيلم دوربينهاي خود را مخفيانه و در بعضي مواقع هم  اشكارا به مجالس سلاسل فوق

مي بردند و به نقاط ضعف و ايرادهاي بسياري از سلاسل فقري كه حالا من نمي دانم و اقعي بود يا ساختگي  اشاره مي كردند كه البته بعضي هم از نظر شرع ايراداتي برشان وارد بود مشتاق شدم ببينم از سلسله نعمت الهي گنابادي چه در دست دارند تا پايان فيلم را مشاهده كردم و ديدم در اخر فيلم هنگاميكه نوبت به سلسله گنابادي رسيد فقط وفقط   چند عكس عادي از بزرگان سلسله نعمت الهي گنابادي به نمايش در امد كه انه را قبلا هم در كتابهاي سلسله ديده بودم!!!!!!!!

خيلي خوشحال شدم و خدا را شكر كردم كه در انتخابم اشتباه نكرده بودم و خدا مرا به ان درگاهي كه مي بايد سوق داده بود

در پايان از ان شخص تشكر كردم كه با اين فيلم به ايمان من به پاكي وصداقت  و نورانيت بزرگان سلسله قوت  بخشيد ))

عدو شود سبب خير گر خدا خواهد

 

 

پنجم

 

البته  ما منكر و مدافع  آن نيستيم كه بعضي از صوفي نمايان ودرويشان صرفا اسمي و ظاهري به بعضي از اشتباهات و مفاسد در كسوت تصوف دچار بوده و تصوف را بد نام كرده اند كه البته از نظر ما و هر انسان منطقي ديگر مذموم  و رد است اما بايد دانست كه اين گونه موارد را منطقا نمي توان به تمام طرائق و اهل تصوفوهمه سلسلسه هاي درويشي  عموميت  داد و پنج انگشت را يكسان تلقي نمود كه البته اين كتاب تلاش نموده تا با جو سازي وسياه نمائي اغراق شده اي انحرافات واشتباهاتي را كه معدودي از طرائق صوفي نما وباطل به ان دچار است را به تمام سلاسلي كه از اين مسائل مبرا هستند و حتي با ان اعمال دشمني مي كنند عموميت دهد تا افكار را نسبت به كل تصوف و درويشي بدبين و سياه نمايند

در قسمتي از اين كتاب عكس به اصطلاح درويشي از طريقۀ خاكساريه را كنار منقل و بافور چاپ نموده و

اصرار دارد به ذهن خواننده القاء كنند كه تمامي اهل تصوف دچار اعتياد  و مصرف مواد مخدرهستند حال ان كه هرگز اشاره نمي كند كه اولين كسي كه در تاريخ فقه  ترياك ومشتقات ان را حرام شرعي اعلام نمود فقيه و قطب سلسله نعمت الهي گنابادي حضرت سلطانعليشاه گنابادي بوده و استعمال مواد مخدر ممنوع در اين سلسله مذموم و ممنوع است وشعارشان اين است كه: با سگ همكاسه مي شويم با ترياكي نه

 

 ششم

 

بي شك نويسندگان بي ايمان اين كتاب كه از نگاشتن هر دروغ و كذبي ابائي ندارند دو هدف را دنبال مي نمايند

 

اول رهزني و گمراه كردن جويندگان حقيقت و طريق دوست ودوم  هدف قرار دادن ايمان افرادي كه تازه وارد سلوك و درويشي شده و هنوز با دشمنان و ترفندهاي انان اشنا نيستند 

 

برخورد بزرگان سلسله نعمت الهي گنابادي با اين كتاب بسيار جالب توجه است زيرا كه از قديم گفته اند انر ا كه حساب  پاك است از محاسبه چه باك است

 بزرگان اين سلسله با  خونسردي به اين كتاب نظر كرده و در جواب ان سكوت كردند كه البته همه هم مي دانند سكوت جواب چه كساني است حتي اين كتاب و كتابهاي ديگر از مخالفين را نيز در كتابخانه صالح  در دسترس  جستجو گران قرار دادند البته بعدها  از طرف دراويشي كه مسلط به اين كتاب بودند  بر اين كتاب نقد و جوابيه نوشته و منتشر شد

((يادم هست دوستي كه از دروغپردازيها و تهمتهاي اين كتاب به بزرگان عصباني و ناراحت بود چند جلد از اين كتاب را خريد  وسوزانيد بعد از اين كه يكي از بز رگان  سلسله از اين موضوع اگاهي يافت شخص مورد نظر را مورد ملامت قرار داد كه اولا در اين كتاب از ائمه اطهار و قران وبزرگان عرفان و تصوف نام اورده شده و شما به احترام اين اسامي هم كه شده نبايد كتاب را مي سوزانديد و نيز ما در سلسله و درويشيمان تبليغ و اجازه تبليغ نداريم دشمن به اين وسائل خود براي ما تبليغ مي كند زيرا كه اين خود خداست كه از راه و اولياء  خود حفاظت مي نمايد و نيرنگ دشمن را به خود او باز مي گرداند))

مكرو و مكر الله والله خير الماكرين

و مكر كردند و خداوند با ايشان مكر نمود همانا كه خداوند بهترين مكر كنندگان است

 

نكته اخر

با ان كه در كتاب گفته مي شود كه نويسنده كتاب فوق مرده است اما جالب است بدانيد در تجديد چاپ كتاب  از كوي صوفيان ..... موارد عديده اي به مطالب كتاب افزوده شده و نيز عكسهاي كتاب تغيير و به ان تصاويري چند افزوده شده و تصوير روي جلد نيز تغيير نموده كه تصاوير بزرگان سلاسل مختلف را بر ساز دف نقش كرده اند

حال اين پرسش مطرح مي شود كه ايا نويسنده ميت كتاب خود شخصا اين تغيرات را بعد از فوت لحاظ نموده يا به خواب گروه نويسندگان كتاب امده و اين تغييرات را بدانها الهام نموده!!!!!

 

((يادم هست  8 سال پيش كه سالهاي ابتدائي سلوك خود را در طريقت نعمت الهي گنابادي مي گذراندم دوستي كه از ارادت من به اين سلسله خبر داشت و از سوي ديگر كمي شيطنت و دشمني هم مي نمود اين كتاب را به من داد و با لحني خاص گفت : اين كتاب را مطالعه كنيد تا اگاه شويد

بنده كتاب را مطالعه نموده و البته از دروغها و تهمتهاي بي پايۀ كتاب به بزرگان سلسله ناراحت و منزجر شدم اما بعد كه دوباره  دقت مطالب كتاب را خواندم به نتايج زيبائي رسيدم كه البته شخصي هستند و قصد بازگو كردن ان را ندارم

بعد با خود فكر كردم چه جوابي بايد به اين دوست بدهم  تفاْلي به ديوان حافظ زدم اين بيت آمد

 

دامن دوست به صد خون دل امد بر كف    به فسوني كه كند خصم رها نتوان كرد

 

اين بيت را در صفحه اول كتاب با خط خوش نگاشتم و كتاب را تحويل دادم حالا بگذريم كه بعدها به ان شخص عنايتي شد و ارادت اولياء خدا در دلش جا گرفت و  مشرف به فقر و درويشي شد))

 

 

ايجاد بستر و فضاي مناسب براي تهاجم

 

تجربه به ما دراويش اموخته است كه دشمن قسم خورده و ظاهر بين عرفان و تصوف  هرگاه مي خواهد ضربه اي بزند زيركانه تلاش مي كند تاابتدا بستر و فضاي فكري مناسبي براي اعمال خود فراهم سازد  چاپ كتاب فوق علاوه بر دنبال كردن اهدافي كه ذكر شد بدنبال ايجاد نوعي توجيه براي اعمال غير قانوني و غير انساني خود بوده و هست همزمان با چاپ نشر اينگونه كتابها ((با ظاهري فريبنده و قيمتي نازل))  فشار شديدي از سوي وزارت اطلاعات  بر بزرگان و اعضاي اين سلسله درويشي  وارد ميشد

 

از يك سو فقرا و دراويش را از مشاغل رسمي و دولتي با بهانه هاي واهي اخراج مي نمودندو از سوي ديگرمانع از مسافرت مشايخ سلسله به شهرهاي مختلف و ديدار با دراويش و مردم ميگشتند و ايشان را از مكان سكونت ممنوع الخروج ميكردند

 

البته به اين نيز بسنده نشده پا را فرا تر گذاشته ودر مواردي اقدام به تهديد و ضرب و شتم و تدارك پروند هاي قضائي  جعلي و دست ساز نمو دند  به كدام جرم ؟ وبه كدام اتهام و بنا بركدام اصول قانوني و شرعي ؟  كسي نمي داند !!! انها به كسي پاسخگو نيستند

 

بعد از رحلت جانگداز   حضرت اقاي محبوبعليشاه (طاب ثراه) پس از يك دورۀ فشارشديد به سلسله نعمت الهي كنابادي از ناحيه اداره اطلاعات به سردمداري باند جنايتكار سعيد امامي   و جانشيني مولاي معظممان حضرت قطب العارفين دكتر نور علي تابنده مجذوبعليشاه ارواحنا فدا  و اندكي بعد استقرار دولت سيد محمد خاتمي  و رسوائي ادمكشي قتلهاي زنجيره اي  ماموران وزارت اطلاعات  اندكي از اين فشارها كاسته شد

تا دل مرد خدا نايد به درد    هيچ قومي را خدا رسوا نكرد

 

بنازم  محكمه عدل الهي را كه اين دژخيمان  را با پست ترين راهها به درك واصل نمود    

امران قتلهاي زنجيرهاي از هول افشاي ماهيتشان با دسپاچگي محض به سعيد امامي  كه معاون  كل وزرات اطلاعات بود بعد از دستگيري مقادير متنابهي داروي نظافت(( همان واجبي خودمان)) خورانده و ايشان را رهسپار عدم كردند(( دوستاني كه مايلند در مورد قتلهاي زنجيره اي يا باند سعيد امامي و همكاران و ياران او بيشتر بدانند به كتابهاي      عاليجناب سرخپوش

                                       تاريكخانه اشباح

                                     از اكبر گنجي

مراجعه نمايند  يا به وبلاگ امير فرشاد ابراهيمي (( بسيجي شرمسار و عضو توبه كرده انصار الحزب الله))مراجعه نمايند  به اين ادرس   http://www.farshadebrahimi.blogsky.com

 

اما گروهاي مذبور بصورت موازي در قوه قضائيه  فعاليت خود را ادامه مي دادند   كه اين فعاليتها به تبعيد يكي از مشايخ سلسله گنابادي از شهر اصفهان و پلمپ حسنيه دراويش گنابادي شهر اصفهان از سوي  دادگستري اصفهان منجر شد انهم به بهانه هاي  واهي و مضحك  مثل عدم اجازه مراجع قانوني براي اقامه نماز جماعت و انعقاد مجلس ذكر توسط شيخ و دراويش گنابادي در شهر اصفهان 

پس از ان  هنگاميكه دولت احمدي نژادحاكم شد همان گروهها و انديشه ها تندرو و افراطي به ميدان اماده وبه فكر بستر سازي براي پروژه بعدي  ضربه به سلسله نعمت الهي گنابادي  افتادند 

 

با اين تفاوت كه در دوره كنوني امكان ان همه ملق بازيها از انان گرفته شده بود اذهان عمومي به خوبي با روشهاي انان اشنا و پايه هاي  قدرتشان لرزان بود

باز هم سيل چاپ كتابها  نشريات منكر و منتقد اهل تصوف اغاز شد اما اين بار همه يك حرف داشتند

اگر در گذشته فقط به باطل بودن اهل تصوف مي پرداختند امروز سخن ديگري داشتند و ان اين بود كه در ايران امروز جائي براي اهل تصوف نيست و ايشان بايد ايران ترك و به كشور ديگري بروند؟؟؟

روزنامه معلوم الحال  يا لثارات الحسين ارگان مطبوعاتي انصار الحزب الله ((انصارالبيداد و چماق)) چندين شماره متوالي  مطالب بلندي در حمله به تصوف چاپ وبه قول خودش روشنگري مي كرد البته نمي دانم اينان با دروغ چگونه روشنگري مي كنند

 

تا اين كه نوبت به استفاده از رسانه جوان پسند و اپديت امروز رسيد يعني اينترنت  و پر طرفدارترين رسانه درون شبكه اي يعني  وبلاگ   كه مي رسيم به پيدايش وبلاگي به نام خرقه پشمينه

 

 

وبلاگ خرقه پشمينه

 

در مورد اين وبلاگ نيز نكات جالب توجهي و جود دارد كه با هم مرور مي كنيم

 

تاريخ افتتاح وبلاگ فوق را اگر با تاريخ فاجعه حسينيه شريعت در قم مقايسه كنيم  در مي يابيم كه اين وبلاگ را معاندين قشري و متحجر به عنوان پيش قراول فرهنگي در اينترنت روانه ميدان مي كردند 

اين وبلاگ در دي ماه 84 يعني درست يك ماه پيش از اين  فاجعه  شروع  به كار كرد

 

 اهداف وبلاگ

 هدف اول مسموم كردن فضا براي دراويش گنابادي  در اينترنت

 

هدف دوم اين كه اين احتمال داده مي شد كه بعد از اين فاجعۀ سازمان داده شده حسينيه قم وبلاگهاي مختلفي به روشنگري بپردازند پس نويسنده اين وبلاگ ماموريت يافت  تا با راه اندازي اين وبلاگ ساير وبلاگهاي مخالف و معاند پراكنده را گرد هم اورده و سازماندهي كند (( اين وبلاگها عمدتا وبلاگهاي بسيجي و مداحي هستند مانند وبلاگ كنكاش)) تا با هماهنگي كامل به وارونه نشان دادن وقايع بپردازند و ابتكار عمل را به دست گيرند

 

نويسنده وبلاگ

بنا به اطلاع اگاهان نويسنده اين وبلاگ شخصي است 32 ساله به نام صابر قدسي كه دانش اموخته مدرسه امام جعفر صادق مي باشد  ساكن در شهر قم

مشي و روش نويسنده اين وبلاگ  براي ما بسيار اشنا است زيرا كه نويسندۀ فوق مطالب وبلاگ را تماماََُ  از كتاب هزار دروغ از كوي صوفيان   رونويسي نموده  مي باشد

روش بنده درگاه ((نام مستعار نويسنده خرقه پشمينه)) در  مباحثه و مناظره بسيار جالب و عالمانه است؟

او باوارد نمودن شبهات و تهمتهاي بي پايه و كذب  خوانندگان اين وبلاگ را به  مباحثه مي خواند  اما هنگاميكه با او وارد مباحثه مي شويد در مي يابيد يا او قواعد مباحثه را نمي داند يا نمي خواهد بداند!! معمولا خود مي نويسد خود تحليل مي كند و خود نتيجه مي گيرد(خود گوئي خود خندي عجب مرد هنر مندي)

 

وقتي براي اوا سنادي  معاصر مي اوري مي گويد جعلي است ولي وقتي از هزار سال پيش سند و روايت مشكوك مي اورد بايد قبول كني اصلي و لاريب فيها است!!!

 

او با توهين وبازي با اعصاب خوانندگان كه عموما دراويش و اردتمندان جوان سلسله گنابادي هستند قصد به چالش كشيدن انها را دارد كه  با اين كار ابتكار عمل را بدست گيرد

 

وقتي در وبلاگهاي محكم ومتيني چون صلح كل جوابهاي دندان شكن دريافت مي دارد  از عجز  فقط  و فقط سكوت مي كند

 

وي با انكه  در حال نقد و رد يك مسئله پيچيده اي چون تصوف و عرفان است با اين حال از بديهي ترين اطلاعات پيش پا افتاده در مورد تصوف بي بهره است

 

به عنوان مثال نامبرده حتي تفاوت بين خرقه قطبيت و خرقه شيخيت  را در مورد شيخيت شيخ معروف كرخي نمي داند ويا خود را به تجاهل مي زند

 

يا در موردي ديگربه مطلبي خنده اور اشاره مي كند و مي گويد ما با تصوف مخالف نيستيم با انديشۀ صوفيان مخالفيم؟ ؟؟؟؟

 

در بعضي موارد  به فرموده هاي بزرگاني چون جناب سلطانعليشاه شهيد استناد كرده و قصد دارد برداشت بسيار سطحي و قشري خود  را به جاي معني عميق گفته ها به ذهن خواننده  قالب كند اصولا نامبرده تبحر خواصي در تفسير برأي سطحي  يا وارونه نمائي و يا تحريف  كامات و سخنها دارد كه حتي سخنان خميني و مطهري نيز دراين باره از گزند كج فهميهاي  ايشان در امان نمانده است

اكاذيب و اباطيل او انقدر زياد و خارج از محدوده هاي رايج كلامي است كه براحتي به مي توان به عقده هاي پنهان وناتوانيهاي دركي و فهمي او پي برد

 

 

ارتباط  نويسنده خرقه پشمينه  با اداره اطلاعات قم

هنوز اندك زماني از فاجعه ننگ اور به اتش كشيدن حسينيۀ شريعت و ضرب وشتم  دد منشانۀ زنان و مردان  دراويش متحصن از سوي امت به اصطلاح حزب الله(( بسيج، اطلاعات وبرخي طلاب))  نگذشته بود  كه صابر

قدسي (بنده درگاه) پرده از ارتباط تنگاتنگ خود با اطلاعات قم برداشت

اطلاعات قم كه از ابتداي تحصن تا هجوم  را لحظه به لحظه عكاسي و فيلمبرداري كرده بود عكسهائي

را توسط نويسنده وبلاگ خرقه پشمينه  در اينترنت منتشر نمود منتها اين عكسها دستچين شده بودند تا به همراه

مطالب تحريفي  خوراك انحراف افكار  عمومي را در اينترنت  فراهم سازند

اين تصاوير كه    توضيحاتي انحرافي با خود همراه داشتند فقط و فقط در دو جا به نمايش در امد

1- وبلاگ خرقه پشمينه

2- نمايشگاه فتنه دراويش(نمايشگاه اطلاعات بر ويرانۀ حسينيه شريعت)

مطلب  ديگري كه اثباط مي كند اين عكسها از سوي اطلاعات به نويسنده خرقه پشمينه  رسيده است اول اين است كه خرقه پشمينه سريعتر از نمايشگاه تصاوير را به نمايش گذاشت و ديگر  اين كه بعضي از عكسها در  تاريكي شب و هنگاميكه  برق نيز قطع شده بود توسط دوربينهاي خاص ديد در شب (( مطمئن‍أاين تجهيزات  فقط مورد استفاده نيروهاي اطلاعاتي است)) از  مدافعين حسينيه((  دراويش)) برداشته شده است

 

 به تازگي هم خود را حقير فقير مي نامد البته شخص حقيري هست ولي نمي دانم ميداند معني فقير به فارسي همان درويش خودمان است يا نه؟ شايد هم مي داند و مي خواهد مانند سيد تقي واحدي خود را درويش و صوفي جا بزند؟؟؟؟؟

 

فكر مي كنم به قدر كافي در مورد اين برادر بسيجي مومن و متعهد به ارمانهاي ....  دانستيم

مسلماني كه كه از اسلام فقط عربي بلغور كردنش را بلد است و از تشيع فحش دادن به عمر را

شيعياني نشناخته امام خويش كه هدايتگر ديگران شده اند

عصر ما پر است از جهال مزدوري چون صابر قدسي يا بنده درگاه كه اگر يك روز مواجبشان دير شود بر رهبران خود مي شورند ما  دراويش كه جاي خود دارند

 

با انكه مي خواستم مختصر بنويسم ولي خامه تندي كرد و سخن به درازاكشيد  به همين خاطر از شما دوست خواننده پوزش مي طلبم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 19:14  توسط درویش مهربان | 
خرقه درجدید ترین بحث خود اتهاماتی را به فقرا نسبت داده وسعی کرده اهانتهای عده ای جاهل را به گردن بزرگان ما بی اندازد.

ما هم اهانت را محکوم می کنیم از هر۲ طرف.اما بسیاری از به اصطلاح نقدهای شما اهانت به بزرگان ماست.

البته نویسنده وبلاگ خرقه کوچکتر از آنست که با ما درافتد.

همچنین تذکری جدی به وبلاگ کمیل مزدور می دهیم.که بیش از این تحمل جسارتهای اورا نداریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 14:57  توسط درویش مهربان |